این مطلب، نوشتهای کوتاه و در عین حال جذاب است که «دالایی لاما» برای سال 2008 تنظیم کرده است. خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمیگیرد.
1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای
4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود رابهسادگی در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجودجوی از محبت و عشق در محیط خانه وخانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران درمیان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شمابه هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.
يادداشتي منتشر شده در خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)
24 دي 1387 ساعت 8:00
بورس به معناي خاص اقتصادي محل خريد و فروش سهام است؛ اما در كنار اين معناي خاص، محل تجمع يك صنف يا خدمات كه مجموعهاي از كالاهاي مشترك را به فروش ميرسانند و قيمت روز كالا يا خدماتشان را مشخص ميكنند، نيز «بورس» ناميده ميشود.
به عنوان مثال در تهران خيابان «سرچشمه» بورس كالاهاي خانگي، «مولوي» بورس پارچه، «حسن آباد» بورس لوازم چوبي و مبلمان و اجازه بدهيد بگوييم كه خيابان انقلاب از بعد از خيابان وصال تا ميدان انقلاب بورس«كتاب» است. اما آيا به اين موضوع فكر كردهايم كه با گذشت زمان، صنوف در شهري مانند تهران يا تغيير مكان دادهاند يا در نقاط ديگري گسترش پيدا كردهاند؟ كافي است به صنف توليدكنندگان كالاهاي چوبي و مبلمان توجه كنيم كه پا را فراتر از «حسن آباد» گذاشته و در شرق تهران(ميدان الغدير) و غرب تهران(يافت آباد) توسعه پيدا كردهاند...
براي مشاهده و مطالعه كامل يادداشت كليك كنيد شهر، ترافيك و كتاب
يا به اين نشاني:
http://www.ibna.ir/vdcbfgbf.rhb5apiuur.html
مراجعه فرماييد
تولدي در سكوت!
2روز پيش(شنبه 17 اسفند) تولدم بود. ساكت ترين تولدي كه در اين سال ها تجربه كرده ام. غير از خانواده و معدودي از دوستان كسي تولدم را تبريك نگفت. حتي با يك تماس تلفني يا پيامك. نه اينكه فراموش كرده باشند خودشان را به فراموشي زدند. اينكار راه خوبي است براي اينكه بگويي نمي بينمت. جالب تر اينكه دوستي قديمي در آستانه تولدم تماس گرفت و هديه اي كه سال ها پيش به من داده بود را پس گرفت. نمي دانستم مي شود هديه را هم پس گرفت! مشكل آدم هاي روزگار ما اين است كه دوست دارند، آنطور كه خودشان دوست دارند دوست داشته شوند ولي حاضر نيستند آنطور كه تو دوست داري دوستت داشته باشند. هر روز كه مي گذرد دايره آدم هاي دوست نماي زندگيم كوچكتر مي شود. كوچك و كوچك تر. شكايتي ندارم. حتي ديگر گله هم نمي كنم. هر روز تنها و تنهاتر مي شوم. اگرچه كسي اين تنهايي را باور نمي كند ولي من به اين تنها شدن نيز راضي ام. به كوچك شدن اين دايره، به فرورفتن بيشتر در خودم، به نديدن چهره هاي آدم هاي مثلا مهربان و دوستان مثلا صميمي، به باور نكردن حرف هاي تكراري. دير يا زود من مي مانم و مينا و پارسا...من با اين 2 نفرهم خوشبخت ترين آدم روي زمين هستم. پس تولدم با همه سكوتش با همه بي توجهي هايي كه مي بينم، با همه توهين هايي كه مي شنوم، با همه بغض ها، حسادت ها و بي مهري هايي كه در حقم ناروا، روا مي شود مبارك!
رتبه اول سرمقاله در ششمين جشنواره كتاب و رسانه برتر- آبان ماه 1386
خبرنگاری کتاب وجود ندارد
محمدعکاف
شاید روزنامه نگاری درحوزه کتاب در کشورما تا حدودی شکل گرفته باشد وهر روز در روزنامه ها و جراید مقالات،نقد و نظر وگپ و گفت هایی در این زمینه ها بخوانیم اما خبرنگاری کتاب به معنای واقعی و حرفه ای اش هنوز شکل نگرفته است.واقعیت این است که آنچه امروز به عنوان خبرنگاری کتاب در روزنامه ها و خبرگزاری ها اتفاق افتاده پروسه اطلاع رسانی در حوزه کتاب است نه خبرنگاری کتاب.در جهان حرفه ای رسانه های امروز، خبرنگاری درحوزه کتاب، قرار گرفتن خبرنگار درپروسه تولید یک خبر و بالقوه رویداد بودن موضوع است به همین دلیل اتفاقی که در حال حاضر در حوزه کتاب در کشور ما رخ داده بیشتر خبربیاری است تا خبرنگاری.
این مساله را می توان از 3 منظر دید.اول اینکه قرارنگرفتن خبرنگاران در جریان تولید حرفه ای خبر آفتی است که نه تنها در حوزه کتاب که در بسیاری از حوزه ها دامن گیر جامعه رسانه ای ما شده است و به عقیده بسیاری از کارشناسان رسانه، خبرنگاری حرفه ای در ایران در حال از بین رفتن است. دوم آنکه به دلیل تخصصی بودن حوزه کتاب و اینکه خود کتاب یک رسانه است تعریف خبرنگاری در این حوزه بسیار دشوارتر از حوزه های دیگر است.زیرا قرار گرفتن در جریان حرفه ای خبرسازی کتاب نیازمند فاکتورهای است که در دیگر حوزه های خبری این فرایند به شکلی سنتی تعریف و به مرور زمان بومی شده است به عنوان مثال خبرنگاری در حوزه شهری که یکی از زیر مجموعه های گروه خبری اجتماعی است، از زمان تاسیس«بلدیه» تا به امروزبه شکلی سنتی تعریف و به مرور زمان بومی شده است .اما در کشور ما کتاب هنوز یک حوزه خبری و زیر مجموعه گروه خبری فرهنگی است و هنوز در قالب یک گروه خبری در روزنامه ها و نشریات تعریف نشده است؛ ضمن اینکه به دلیل نو بودن آن در کشور(منظورخبرنگاری کتاب است نه خود کتاب) هنوز قالب های سنتی برایش شکل نگرفته و بومی سازی نشده است وآخر آنکه تا زمانی که پروسه تالیف و انتشار کتاب در کشور ما توسعه اجتماعی و اقتصادی پیدا نکند،خبرنگاری دراین حوزه نیز رشد پیدا نخواهد کرد وبه تعاریف جدید حرفه ای جهانی نخواهد رسید.کافی است به جریان انتشار مجموعه کتاب های «هری پاتر» نگاه کنیم، آنگاه خواهیم دید که این مجموعه کتاب ها به دلیل اقبال اجتماعی و ظرفیت های اقتصادی جهانی شان رویداد ساز و خبرآفرین هستند.آیا در کشورما چنین ظرفیت هایی وجود دارد؟آیا ما حاضریم برای آنکه جزو اولین خوانندگان کتاب نویسنده محبوب مان باشیم 2 شبانه روز در صف خرید منتظر بمانیم و آیا رقابت در خرید اینترنتی کتاب در کشور ما مفهومی دارد؟اصلا حاضریم برای خرید کتاب هزینه کنیم تا به دنبال خواندن خبرهای داغ کتاب هم باشیم؟پس قبول کنیم که خبرنگاری حرفه ای کتاب هنوز در کشور ما وجود ندارد.چون کتاب هنوزیک رویداد خبرساز برایمان نیست.

خواهر
چه واژه مقدسی است
هنوز طعم مهربانی اش
عطر مهر ورزی اش
شفای جان من
خدا
خدای واژه های آسمانی است
